سفارش تبلیغ
صبا ویژن
خوندنی
نوشته شده در تاریخ 91/2/12 ساعت 11:9 ص توسط farhad nadimi


شرایط استراتژیک خلیج فارس

شرایط استراتژیک خلیج فارس واحد جامعه و سیاست تبیان زنجان-

مقالهِ حاضر، با مفروض دانستن این نکته که امریکا در نهایت، دولتی را در عراق بر سر کار خواهد آورد که مشروعیت داخلی و مقبولیت خارجی داشته باشد، گزینه های مربوط به سیستم امنیتی خلیج فارس پس از صدام را بررسی می کند. فرضیهِ مقالهِ حاضر این است که شکل گیری یک رژیم جدید در عراق به برقراری امنیت دایمی و باثبات در خلیج فارس نمی انجامد.

در سال 1968، زمانی که انگلستان اعلام کرد از شرق کانال سوئز عقب نشینی خواهد کرد، تلاشهای متعددی برای دست یابی به یک سیستم امنیتی کارآمد در خلیج فارس آغاز شد، اما از آنجا که این منطقه همواره در حال جنگ یا در آستانهِ جنگ بوده، تلاش برای ایجاد یک سیستم امنیتی پایدار با شکست روبه رو شده است. در حال حاضر، سیستم امنیتی خلیج فارس که امریکا آن را طراحی کرده، بر آمادگی این کشور برای تداوم حضور نظامی در منطقه و جلوگیری از بروز جنگهای بزرگ و ویرانگر - که با اتکا به سلاحهای کشتار جمعی صورت می گیرد - مبتنی است. به رغم مخالفتهای برخی از دولتهای منطقه با حضور نظامی امریکا در خلیج فارس، برای سیاستمداران این کشور، برقراری امنیت در این منطقه با توجه به اهمیت حیاتی منابع نفتی منطقه، از هر زمان دیگری مهم تر است.

با وجود این، حتی طی منازعهِ اخیر، (جنگ امریکا و عراق) مردم منطقه، اروپا و امریکا کمتر به سیستم امنیتی پس از جنگ می اندیشیدند؛ سیستمی که چرخهِ بی ثباتی و منازعهِ موجود در منطقه را از بین ببرد. با این همه، هرچند مخالفان جنگ اخیر معتقدند که جنگ منطقه را بی ثبات می کند، اما هیچ گونه ایدهِ عملی برای بهبود یا جایگزینی ترتیبات امنیتی موجود ندارند؛ وضعیتی که از بحرانی به بحران دیگر ختم می شود. در این شرایط، برنامه ریزان امریکایی توجه خود را تنها به بازسازی سیاسی و اقتصادی عراق معطوف کرده اند، اما جدا کردن عراق از دیگر کشورهای عربی و اجرای طرحهای مزبور در این کشور، بدون توجه به شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی منطقه، ممکن نیست. در واقع، هرچند بازسازی و دموکراتیزاسیون عراق، برای تأمین امنیت این کشور لازم و ضروری است، اما امنیت منطقه بدون برقراری سیستم امنیتی باثباتی در کل منطقه، تأمین نمی شود.

برقراری ثبات در منطقه، افزون بر بازسازی عراق، به دو موضوع دیگر نیز پیوند خورده است. نخست آنکه، نخبگان عربستان سعودی و دیگر کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس لزوم بازسازی داخلی در کشورهای خود را بپذیرند و امریکا و کشورهای منطقه نیز با یکدیگر روابط تجاری داشته باشند. البته، در حال حاضر نیز چنین است، اما به نظر می رسد که در برخی از موارد، این روابط، در اثر شعارهای هر دو طرف، تیره و مغشوش است.

مقالهِ حاضر، با مفروض دانستن این نکته که امریکا در نهایت، دولتی را در عراق بر سر کار خواهد آورد که مشروعیت داخلی و مقبولیت خارجی داشته باشد، گزینه های مربوط به سیستم امنیتی خلیج فارس پس از صدام را بررسی می کند. فرضیهِ مقالهِ حاضر این است که شکل گیری یک رژیم جدید در عراق به برقراری امنیت دایمی و باثبات در خلیج فارس نمی انجامد.

تحلیل چالشهای استراتژیک امنیتی خلیج فارس، زیانهای وابستگی منطقه به حضور نظامی دایمی و فزایندهِ امریکا و آماده باش نیروهای این کشور برای انجام جنگهای پرخطر و پرهزینه، از دیگر موضوعاتی است که در این مقاله، مورد بررسی قرار می گیرد. نوشتهِ حاضر اِعمال لیبرال دموکراسی به صورت یکجانبه از سوی امریکا در عراق یا بازگشت به رویکرد قدیمی تعادل قدرت در منطقه را برای امنیت منطقه مؤثر و کارآمد نمی داند. همچنین، نگارنده معتقد است که تلاش چندجانبهِ بین المللی برای ایجاد تعادل قدرت در داخل منطقه، همراه با اصلاحات سیاسی گسترده می تواند ثبات طولانی مدتی را پایه ریزی کند.

شرایط استراتژیک خلیج فارس

طراحان آیندهِ سیستم امنیتی باثبات در خلیج فارس با دشواریها و پیچیدگیهای فراوانی روبه رو خواهند بود. نخستین مشکل، وجود سه قطب بالقوهِ قدرت (عربستان و دیگر کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس، ایران و عراق) در این منطقه است. هرچند عربستان سعودی به حفظ وضع موجود(1) قدرت استراتژیک و سیاسی منطقه معتقد است، اما ایران و عراق به آن اعتقادی ندارند. افزون بر این، هیچ یک از سه کشور مزبور از موازنهِ کنونی قدرت راضی نیستند و به تلاش امریکا برای حفظ این موازنه نیز تمایلی ندارند. در برخی از مواقع، به نظر می رسد عربستان که بیشترین قدرت را در منطقه دارد، از دخالت امریکا برای حفظ امنیت منطقه استقبال نکند. ایران نیز احساس می کند شایستگی آن را دارد که قدرت برتر منطقه باشد؛ حقی که به نظر این کشور، نادیده گرفته شده است. عراق نیز که در گذشته مایل بود نقش اول را در جهان عرب ایفا کند، به دلیل تنگناهای ژئوپلیتیک در خلیج فارس و عبور خط لوله های صادرات نفتش که از میان کشورهای رقیب می گذرد و مشکلات اخیرش پس از تهاجم امریکا، توانایی طرح ادعاهای قدیمی خود را ندارد و در این زمینه، با مشکلاتی فراوان و عمیق روبه روست.

دوم اینکه، هیچ گونه همگونی و تناسبی بین این سه قطب وجود ندارد. مردم و جغرافیای طبیعی ایران، موقعیت برتر و عمق استراتژیک بیشتری را برای این کشور فراهم می کند. در دههِ 70، عراق تنها در صورتی توانایی رقابت با قدرت ایران را داشت که جامعهِ خود را به صورت همیشگی نظامی می کرد. از سوی دیگر، کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس و در راس آنها عربستان از توان مالی بسیار بالایی برخوردارند، اما این تواناییها به حالت راکد درآمده و آنها نمی توانند توانایی مزبور را به برتری استراتژیک تبدیل و بین خود با ایران یا با عراق موازنهِ قدرت ایجاد کنند.

این پویایی و تحرک بدین معنی است که هرچند تاکنون، منطقه، مطابق اصول سیاست واقع گرایانه اداره شده، اما پیش شرطهای لازم برای موفقیت، مانند توانایی برای دست یابی به موازنهِ قدرت و پذیرش حفظ وضع موجود از جانب عموم کشورها، وجود نداشته و در نتیجه، این منطقه برای مردم خود و مردم دیگر قسمتهای جهان همچنان، ناآرام باقی مانده است، در حالی که دیگر قسمتهای جهان به مراتب از این منطقه امن ترند. در دههِ 80، در سطح جهانی، تفکر جدید دربارهِ مفهوم امنیت به طور شگفت آوری از سوی گورباچف و ریگان پشتیبانی می شد. هم زمان با این تفکر، تعریف بسیار موسعی از امنیت در غرب رواج یافت که ابعاد جدید مشروعیت اقتصادی و سیاسی را نیز شامل می شد. در واقع، زوال درک سنتی و رئالیستی از روابط بین الملل و پایان مفهوم حاصل جمع جبری صفر در امنیت ملی عرصه را برای اعمال سیستم امنیت جمعی گشود.(2) طی دههِ 90، در اروپا، شرق آسیا و امریکای لاتین مفاهیم امنیت جمعی رایج و سیستم امنیتی جدید با تغییرات و دگرگونیهای سیاسی تقویت شد؛ دگرگونیهایی که ثبات را به منزلهِ زیربنایی در این مناطق فراهم کردند. در واقع، ثبات از یکسو، اصلاحات معنی دار را تقویت می کند و از سوی دیگر، به آن وابسته است؛ وضعیتی که در منطقهِ خلیج فارس وجود ندارد.

به رغم مباحث طرح شده در مورد امنیت جمعی در خلیج فارس در اواسط دههِ 90، مفاهیم مزبور کمتر جا افتاده اند و موازنهِ قدرت در این منطقه هنوز هم مانند گذشته بی ثبات است و هیچ یک از این سه قطب برای همکاری با دو قطب دیگر از خود تمایلی نشان نداده است، حتی کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس به جای ایجاد یک سیستم امنیتی جمعی واقعی، علیه دیگر قدرتهای منطقه عمل می کنند. هرچند امریکا برای تأمین و تضمین امنیت در اروپا، شرق آسیا و امریکای لاتین به جای توسل به نیروی نظامی توانسته است از تغییرات و اصلاحات بنیادین در منطقه کمک بگیرد، اما تاکنون نتوانسته است در منطقهِ خلیج فارس، چنین موفقیتی را به دست آورد.

تلاشهای پیشین برای ایجاد یک سیستم امنیتی در خلیج فارس

عطش سیری ناپذیر غرب به نفت در اوایل قرن بیستم باعث شد تا خلیج فارس از آبراهی متروک به منطقه ای کلیدی در سیاست بین الملل تبدیل شود. به همین دلیل، قدرتهای بیگانه سیستم امنیتی منطقه را تحت تسلط خود قرار دادند. در هفت دههِ نخست قرن بیستم، انگلستان منطقه را زیر چتر امنیتی خود درآورد و توانست با ترکیبی از رژیمهای قیمومیتی، یگان نظامی مستقر در پایگاههای خاص، نیروهایی که در مناطق کلیدی مستقر و پشتیبانی می شدند، نیروهای دریایی ساحلی و دولتهای دوست خود را در منطقه، ایجاد، حمایت، حفظ و حتی در محدودهِ مشخصی، بین آنها رقابت ایجاد کند.(3) انگلستان به رغم برخی از تغییرات اساسی در منطقه، به ویژه انقلاب عراق در سال 1958، کودتاهای پی درپی و فشارهای بی ثبات کننده ای مانند ناسیونالیسم عربی، موفق شد از بروز منازعات عمده جلوگیری کند، از تهدیدهای عراق علیه کویت ممانعت به عمل آورد، شورشهای داخلی عمان را سرکوب کند و طرفداران ناصر در عربستان سعودی را به حاشیه براند. با وجود این، ظهور و گسترش فزایندهِ ناسیونالیسم عربی و افول اقتصادی انگلستان این کشور را بر آن داشت تا نخست، از خلیج عدن و سپس، از کل منطقه خاورمیانه در سال 1971 عقب نشینی و عرصه را به دیگران واگذار کند.

با عقب نشینی انگلستان در دههِ 70، امریکا نقش مدیریت امنیتی منطقهِ خلیج فارس را برعهده گرفت و از همان آغاز، کوشید تا از حضور فزاینده و پرهزینه در این منطقه خودداری و به جای آن، برای ایجاد سیستم امنیتی، به متحدان منطقه ای اش تکیه کند. همچنین، تصمیم گرفت تا از نیروهای خود، تنها درصورتی استفاده کند که متحدان مزبور نسبت به انجام مأموریت محول شده به آنها ناتوان باشند. در دهه 70 امریکا از سیاست دو ستونی متشکل از ایران و عربستان برای تضمین ثبات و رفع تهدیدهایی که علیه وضع موجود وجود داشت، استفاده کرد، به طوری که طی این دهه، ایران در سرکوب شورش ظفار در عمان و به حاشیه راندن رژیم بعثی - که از سوی شوروی حمایت می شد - نقش بسیار مؤثری داشت. البته، اتکای امریکا به ایران و عربستان باعث شد تا در عمل، فرصتها و شانس این کشور با رژیمهایی گره بخورد که مشروعیت آنها مورد تردید (و دوره تصدی آنها نامعلوم) بود. واشنگتن بدون یک برنامهِ راهبردی و به دور از ترس از جایگزینی حکومتهای تندرو، به حمایت از حاکمان ایران و عربستان پرداخت. بر این اساس، اصلاحات سیاسی در دستورکار امریکا قرار نگرفت و دیپلماتها و عوامل اطلاعاتی این کشور با گروهها و جریانهای مخالف ارتباط چندانی برقرار نکردند؛ سیاستی که در ایران به ضرر امریکا تمام شد. در واقع، اگر یک استراتژی بدون توجه به حکومت داخلی یک کشور، به ساختارهای قدرت متکی باشد، ثبات چندانی نخواهد داشت؛ بنابراین، می توان گفت که به طور اصولی، مشروعیت، شرط لازم برقراری ثبات و ایجاد سیستم امنیتی جدیدی در منطقهِ خلیج فارس است، در حالی که در آن زمان، امریکا به قدرتهای منطقه اتکا کرد تا بدین ترتیب، از حضور نیروهای خود در منطقه و در نتیجه، رویارویی با خطرها و صرف هزینه های زیاد جلوگیری کند؛ سیاستی که اگر قدرتهای محلی در شرف سقوط یا تغییر باشند، در حکم خودکشی است.

زمانی که قیام مردمی به رهبری روحانیون انقلابی، شاه ایران را از حکومت برکنار کرد، نخستین سیستم امنیتی منطقهِ خلیج فارس که امریکا مدیریت آن را بر عهده داشت، فروپاشید. این کشور که از توسعهِ انقلاب مردم ایران واهمه داشت، طی دههِ 80، به رغم بدگمانیهای اولیه نسبت به عراق، در نهایت، به سوی این کشور روی آورد تا موازنه ای در مقابل جمهوری اسلامی باشد. همچنین، امریکا از دولتهای تازه به دوران رسیدهِ عضو شورای همکاری خلیج فارس خواست تا از نیروی نظامی عراق پشتیبانی کنند، اما با توجه به ضعف نظامی این کشورها و فقدان ستون مستحکم قبلی موجود در ایران، امریکا به رغم پیش بینیهایش، به تدریج، به افزایش حضور مستقیم خود در منطقه وادار شد.(4) پس از سقوط شاه، وزارت دفاع امریکا نیروی واکنش سریع را ایجاد کرد و در پایگاههای نظامی منطقه، مانند مصیره و بحرین سرمایه گذاری فزاینده ای را انجام داد؛ اقداماتی که نمودی از سیاست جدید این کشور محسوب می شدند. نگاه به عراق به منزلهِ موازنه در برابر ایران، با حملهِ این کشور به ایران در سال 1980 تغییر کرد و از آنجا که کشورهای عرب خلیج فارس نسبت به جنگهای مدرن علاقه و تمایل چندانی از خود نشان نمی دادند، طرح ایجاد نیروی نظامی واحد کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس بی نتیجه ماند.

در ماه اوت سال 1990، با حملهِ عراق به کشورهای جنوب خلیج فارس، اتکای امریکا به این دو گروه به صورت جالبی پایان یافت (ایران انقلابی که دشمن اصلی امریکا در آن زمان بود، طی این جنگ و پس از آن، عملکرد عاقلانه ای داشت). امریکا به دلیل سیاست مهار دوگانه - که دقیقاً با موازنهِ قدرت در تضاد بود - و بی اعتمادی نسبت به دولتهای عضو شورای همکاری خلیج فارس برای دفاع از خود، رویه اش را تغییر داد و به جای اتکا به دوستانش در منطقه، حضور عملی خود را در آنجا افزایش داد. لازمهِ این کار، بازسازی کلی ساختار نیروهای موجود در منطقه، ایجاد پایگاههای جدید و همچنین، آموزش تمرینات لازم به آنها برای مواقع بحرانی بود.(5) این حضور فزایندهِ امریکا با فروش سلاحهای بیشتر به کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس - بدون توجه به ناتوانی آنها برای استفاده از خریدهای قبلی شان - همراه بود. در واقع، واشنگتن کوشید یک نیروی نظامی محلی و طرفدار امریکا را تشکیل دهد تا نیروهای این کشور را حمایت و تکمیل کند.

بعد از عملیات طوفان صحرا، تهدید نظامی متعارف خلیج فارس از سوی ایران یا عراق یکی از سناریوهای جنگی مهم وزارت دفاع امریکا بود.(6) با وجود تهدیدهای شوروی علیه اروپا و شرق آسیا تا سال 1991، خلیج فارس جزء اصلی اندیشه های استراتژیک امریکا و طراحان نظامی این کشور بود. از آن به بعد، ملزومات جنگ با حضور نیروهای واکنش سریع، با توجه به استراتژیهای نظامی نامتقارن ایران و عراق، سازمان دهی، عملکرد و کارآیی نظامی و هزینه های سرمایه گذاری امریکا در زمینه های نظامی را تا حد زیادی تحت تأثیر قرار داده است.

طی دههِ 90، با وجود چتر امنیتی امریکا، رویدادها و تحولات مهمی در داخل منطقه صورت گرفت. ظهور قطر به منزلهِ کشوری مستقل، روابط موجود در شورای همکاری خلیج فارس را متحول و دگرگون کرد. مهم تر از همه اینکه، ایران رویکرد امنیتی معتدلی را در پیش گرفت.

با میانه روی و اعتدال ایران در منطقه، این امید وجود داشت که اقداماتی همچون اعتمادسازی صورت گیرد.(7) تا اواخر دههِ 90، انقلاب ایران به نقطه ای رسیده بود که امید آن می رفت دیگر با چالش هولناکی، مانند سیاست مهار دوگانه بین دو دولت قدرتمند خلیج فارس روبه رو نشود. در واقع، شکست امریکا برای محدود کردن عراق یکی از مضحکه های تلخ تاریخ بود.

مشکل کنونی

قرن بیست و یکم در حالی آغاز شد که امریکا از طریق حضور فزایندهِ خود، به دنبال ایجاد امنیت و ثبات در منطقهِ خلیج فارس بود. امریکا دریافته بود که با بروز تغییر در موازنهِ قدرت، مانند دهه های 80 و 90، امکان بروز جنگ وجود دارد و دیگر نمی توان، با مداخله، مانع از وقوع این جنگ شد؛ بنابراین، انگیزهِ بیشتری برای حفظ و تداوم حضور خود در منطقه به دست آورد. در واقع، از نظر امریکا، عملکرد و ساختار نیروهایش بیانگر این واقعیت است که ایجاد یک سیستم امنیتی، بدون حضور عمدهِ این کشور امکان پذیر نیست. در عین حال، با توجه به مشکلات عملی و سیاسی حضور دائمی و فزاینده، امریکا برای مقابله با بدترین شرایط نظامی و اجرای عملیاتهای پرهزینه، سرمایه گذاریهای هنگفتی کرده است تا از این طریق، بتواند با دست یابی کشورهای منطقه به سلاحهای کشتارجمعی نیز مقابله کند.

نکتهِ مهم اینکه مشکل استراتژیک و دشوار واشنگتن، که پیش از 11 سپتامبر، نیز کاملاً مشهود بود، باید به صورت واضح و شفاف توضیح داده شود. امریکا به دلیل تأثیر دو موضوع نفت و اشاعهِ سلاحهای هسته ای بر منافع خود، به دنبال ایجاد و گسترش سیستم امنیتی متمایل به غرب و باثبات در خلیج فارس است. در زمینهِ میزان دقیق وابستگی امریکا به نفت خلیج فارس در درازمدت، بحثها و نظرهای بسیار زیادی وجود دارد، اما واقعیت آن است که این کشور به یک اقتصاد سالم و متمرکز جهانی، وابستگی حیاتی دارد. بی ثباتی در تأمین نفت، به سرعت، بر اقتصاد جهانی و به دنبال آن، بر اقتصاد امریکا تأثیر خواهد گذاشت. همچنین، یکی از منافع تثبیت شدهِ امریکا ممانعت از اشاعهِ سلاحهای کشتارجمعی از سوی رژیمهایی است که احتمال دارد منابع نفتی امریکا را تهدید کنند. اینکه نیروها، پایگاهها و متحدان محلی امریکا ممکن است در معرض خطر سلاحهای کشتارجمعی قرار بگیرند، یکی از مهم ترین نواقص و معایب سیستم امنیتی موجود است؛ اقدامی که در نتیجهِ آن، تهدید امریکا به دخالت در تهاجمهای منطقه ای کم رنگ و بی اثر می شود.

تا سال 1990، امریکا سیاست انگلستان مبنی بر حفظ سیستم امنیتی کم هزینه با اتکا به متحدان منطقه ای و نیروی دریایی خود را در پیش گرفته بود. بعد از جنگ خلیج فارس، امریکا رویکرد خود را نسبت به منطقه تغییر داده و پایگاهها و حضور نظامی خود را در آنجا افزایش داد و حتی گاهی (سالهای1990،1992 ، 1994، 1998، 2002، 2003) حضور نظامی بسیار گسترده ای در منطقه داشت. تا اواخر دههِ 90، امریکا در نظر داشت بر جزایر و شبه جزیره های کوچک تر کنترل و تمرکز داشته باشد. این رویکرد به امریکا کمک می کرد تا از نظر عملکرد نظامی خود، موفق و مؤثر باشد، ضمن آنکه مشکلات اساسی تداوم حضور امریکا در خلیج فارس همچنان، وجود داشت.

حضور نظامی امریکا، افزون بر هزینه های مستقیمی که دارد، بروز برخی از نارضایتیهای سیاسی را نیز باعث شده است. همچنین، گفته می شود که امریکا - صرف نظر از دلایل مربوطه - با حضورش در منطقه از اسرائیل حمایت می کند و رژیمهای سلطنتی و استبدادی عرب را نیز مورد حمایت قرار می دهد. در بسیاری از این کشورها، علت اصلی نارضایتیهای سیاسی بحرانهای اقتصادی - اجتماعی اند که گریبان گیر کل منطقه می باشند. این مشکلات با گزارش سازمان ملل دربارهِ توسعهِ انسانی در کشورهای عرب در سال 2002 آشکارتر و پررنگ تر شده است.(8) از نظر فلسفی، این نارضایتیها که از تلاش دنیای اسلام و اعراب برای سازگاری با مدرنیته حاکی است، نشان می دهد مسلمانان در پی یافتن پاسخی در مورد دنیای مدرن در قالب و چهارچوب اسلام هستند. القاعده بزرگ ترین نمود این نارضایتی می باشد. این نارضایتی عمومی نسبت به رژیمهای کنونی منطقه، امریکا و متحدان باقی ماندهِ آن، به ویژه عربستان سعودی را تهدید می کند. در نتیجه، استراتژی حضور نظامی و تقویت مجدد آن، دیگر مؤثر نخواهد بود و همین نشان می دهد موازنهِ قدرت به تنهایی کافی نیست.

همچنین، اکنون که تروریستها عملیات خود را در قالب شبکه های جهانی انجام می دهند و به سراسر جهان دسترسی دارند، گسترش افراط گرایی در خلیج فارس تهدید مستقیمی بر امنیت داخلی امریکا نیز محسوب می شود. از ماه سپتامبر سال 2001 به بعد، امریکا برای حضور در خلیج فارس افزون بر اینکه هزینه های هنگفتی را تحمل می کند، با خطرهای مرگباری که نیروهایش را تهدید می کند، روبه روست.

در مجموع، اکنون، امریکا به یک استراتژی نظامی متکی است که هزینه ها و خطرهای مستقیم فزاینده ای دارد. این کشور همچنین، از میان سه قدرت بومی در منطقه به ضعیف ترین آنها متکی است و از آن حمایت می کند؛ قدرتی که ثبات سیاسی چندانی ندارد، حتی امریکا پس از سرنگونی رژیم مخالف خود (رژیم صدام) با رژیم مخالف دیگری (ایران) روبه روست. بدین ترتیب، وضعیت موجود موقعیت مناسب و آسوده کننده ای نیست. با وجود این، گزینهِ عقب نشینی از خلیج فارس - مانند آنچه سی سال پیش انگلستان با علم به جانشینی امریکا انجام داد - در دستورکار امریکا قرار ندارد؛ بنابراین، منافع این کشور ایجاب می کند تا از سیستم امنیتی مطلوب تر، عملی تر و باثبات تری که تغییرات و تحولاتی سیاسی را موجب شود، حمایت کند.(9)

البته، یکی از ملزومات هر سیستم امنیتی این است که بتواند افزون بر کاهش تهدیدهای بالقوه، با آنها مقابله نیز بکند. در واقع، تهدیدهای امنیتی موجود در خلیج فارس، تنها با حذف صدام از میان نخواهند رفت.

دو گزینهِ نه چندان جالب برای عراق پس از صدام

بی تردید، صرف نظر از چگونگی تهدید یا تهدیدهای آینده، چتر نظامی امریکا جزء جداناپذیر هر سیستم امنیتی جدید خواهد بود، اما پرسش اصلی این است که چگونه از این چتر استفاده خواهد شد و پس از صدام، زیر این چتر چه خواهد گذشت؟ طی سال گذشته، مواضع امنیتی امریکا از نظر تاکتیکی خیلی دقیق تنظیم شده بود. برای نمونه، نقش نظامی قطر با هزینهِ عربستان سعودی افزایش یافته بود، اما از نظر ساختاری، این طور نبود.

برای سیستم امنیتی پس از جنگ در خلیج فارس دو گزینه وجود دارد. یکی از این گزینه ها بر تحولات سیاسی افراطی و گزینهِ دیگر به بازگشت به رئالیسم دههِ 70 مبتنی است. البته، باید یادآور شد که هیچ یک از این دو گزینه زیربنای مطمئن و کاملی را برای یک سیستم امنیتی باثبات در منطقه فراهم نمی کنند.

اندرو راثمل ، تئودور کاراسیک ، دیوید گومپرت


 گردآوری :گروه جامعه و سیاست تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/politics.html

پی نوشت :

(1) در دههِ نخست قرن بیستم، این چنین نبود.

(2)B. Buzan, People, States and Fear: An Agenda for International Security in the Post - Cold War Era (New York: Harvester Wheatsheaf, 1991); J. Chipman, "The Future of Strategic Studies," Survival, VoL. 34, No. 1 (1992), PP. 109-131.

(3)J.E.Peterson, Defending Arabia (London: Croom Helm, 1986).

(4) مقامات و تحلیلگران امریکا به هنگام سقوط شاه کاملاً آگاه بودند که شرایط موجود برای حضور نظامی دایمی در خلیج فارس (و خاورمیانه) مناسب نبود. امریکا خواهان شرایطی همچون شرایط موجود در اروپا و شمال شرق آسیا بود؛ بنابراین، آنها در جست وجوی پایگاههایی در ساحل اقیانوس هند برآمدند. با این حال، دو عامل زمان و فاصله آنها را محدودکرده بود و به سختی می توانستند تعداد محدودی پایگاه امن در خلیج فارس و نزدیکیهای آن برپا کنند و به فعالیتهای دریایی بپردازند.

(5)"In Heart of Gulf, U.S. Fleet Keeps Wary Eye on Saddam," International Herald Tribune, January 31, 1996;" US Military Presence in Persian Gulf," Defense News, December 19-25, 1994.

(6)W.J. Clinton, National Security Strategy of the United States, 1994-1995 (Washington, D.C.: Brassey,s, 1995), pp. 27-28; S.Simon, "U.S.Strategy in the Persian Gulf," Survival, Vol.34, No.3 (Autumn 1992), pp. 81-97.

(7)Lawrence G. Potter and Gary G. Sick, eds., Security in the Persian Gulf: Origins, Obstacles, and the Search for Consensus (New York: Palgrave, 2002).

(8)Nader Fergany et al., The Arab Human Development Report 2002: Creating Opportunities for Future Generations (New York: UNDP, Regional Bureau for Arab States, 2002).

(9) این موضوع در حوزه وسیع تر توسط <باسیویچ> آزمایش شده است رک به:

Andrew J. Bacevich, American Empire: The Realities and Consequences of U.S. Diplomacy (Cambridge, Mass.: Harvard University Press, 2002).

(10)Robert Cooper, "The New Liberal Imperialism," The Observer, April7, 2002.

(11) این بحث یادآور استفاده امریکا از <مدرنیزاسیون> و <دموکراتیزاسیون> از دهه 40 به بعد به عنوان ابزاری برای مقابله با تهدیدات کمونیزم است. ایتالیا و یونان نمونه های موفق این رویکرد هستند.

(12)Paul Wolfowitz, "Iraq: What Does Disarmament Look Like?" speech to Council on Foreign Relations, January 23, 2003; Fouad Ajami, "Iraq and the Arabs, Future," Foreign Affairs, January/February 2003.

(13)Patrick E. Tyler, "Saudis Plan to End U.S. Presence," The New York Times, February 8, 2003

(14)Ravindra Nath, "Oman Poll on Oct. 2; Women Get Right to Vote," Khaleej Times, February 5, 2003.

(15)Susan B. Glasser, "Qatar Reshapes Its Schools, Putting English over Islam" Washington Post, February 2, 2003.

(16)Rosemary Hollis, "Getting out of the Iraq Trap," International Affairs, Vol.79, No.1 (2003), pp.23-35.

(17)Sami Zubaida, "The Rise and Fall of Civil Society in Iraq," www.opendemocracy.net

(18)Andrew Rathmell, The Changing Military Balance in the Gulf (London: RUSI, 1996).

(19)Mohammed el-Sayed Selim, Arab Perceptions of the Euro-Mediterranean Partnership (Abu Dhabi: Emirates Center for Strategic Studies and Research, n.d.), Emirates Occasional Papers, No.42.

(20)H. Jawad, Euro-Arab Relations: A Study in Collective Diplomacy (Reading: Ithaca Press, 1992); Matthias Struwe, The Policy of "Critical Dialogue": An Analysis of European Human Rights Policy Towards Iran from 1992-1997 (Durham: Durham Middle East Papers, No.60, 1998).

(21) احتمالاً اسرائیل به سوی واگرایی بیشتر با فلسطینیها پیش خواهد رفت تا با آنها متحد شود؛ تمرکز ترکیه بر اروپاست.

(22)Daniel L. Byman and John R.Wise, The Persian Gulf in the Coming Decade: Trends, Threats, and Opportunities (Santa Monica, Calif.: RAND, MR-1528-AF, 2002).

(23) دست یابی به سلاحهای کشتار جمعی توسط کشورها.

(24)Patrick Chabal, "The Quest for Good Government and Development in Africa", International Affairs, Vol.78, No.3 (July 2002), pp.447-462.








طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ